چرا غازى امان الله خان کشور را ترک کرد؟

غازى امان الله خان به ساعت يک بعد از ظهر روز ٢ جوزاى ١٣٠٨ مطابق با ٢٣ مى ١٩٢٩ ذريعۀ موتر سرحد افغانستان در چمن را عبور نموده و از خاک افغانستان بيرون شد.

لارد ايروين Lord Irwin نائب السلطنۀ انگليس ها در هند با شنيدن اين خبر، که معلوم ميشد بيصبرانه انتظارش را ميکشيد آنرا بى اختيار فرياد کشيد «بلاخره...از شر او خلاص شديم» . او بعد به ياور خود ديکته کرد (اکنون از هيچ قسم رعايت باو دريغ نشود...نه بحيث يک پادشاه...بلکه بحيث يک پناهنده) ليکن به هيچ صورت اينجا مانده نميتواند، بايد هرچه زودتر خاک هند را ترک نمايد.

انگليس ها که اوضاع افغانستان را شديداً تحت نظر داشتند و شايد منتظر پيشرفت هاى مدتى طول کشيد تا حکومت هند بعد از مشوره با لندن راجع به طرز اعلان اين خبر تصميم بگيرد و فقط صبح روز ٢٧ مى ١٩٢٩ مطابق با ٦ جوزاى ١٣٠٨ بود که مردم دنيا از طريق جرايد و آژانس هاى خبر رسانى از خارج شدن امان الله خان از افغانستان اطلاع حاصل کردند. به گفتۀ رشتيا شايد تصادفى نبوده باشد که نادرخان روز ٦ جوزا يعنى روز اعلان خروج امان الله خان را از افغانستان بدون کدام اساس تاريخى و توجيه منطقى بنام روز سالگرد استقلال افغانستان جشن ميگرفت.

پس درين جا سؤالى مطرح ميشود که چه اتفاقى سبب شد که غازى امان الله خان از جنگ دست کشيد، يا به گفتۀ عدۀ ميدان را رها کرد و از افغانستان برآمد؟

عبور امان الله خان از سرحد افغانستان

غازى امان الله خان بروز ٢ جوزاى ١٣٠٨ مطابق با ٢٣ مى ١٩٢٩ ذريعۀ موتر سرحد افغانستان را عبور کرد و در مقابل تهانۀ سرحدى چمن خود را به سرحد دار انگليس معرفى نمود، سرحد دار بلافاصله موضوع را به نمايندۀ گورنر جنرال بلوچستان اطلاع داد. نمايندۀ گورنر جنرال بلوچستان تلگراف مستقيم و اشد عاجل بنام نائب السلطنه لارد ايروين Lord Irwin به شيمله مخابره کرد. درين تلگرام نوشته شده بود: همين حالا خبر رسيد که شاه سابق افغانستان ساعت يک بعد از ظهر امروز (٢٣ مى ١٩٢٩) به همراهى سردار عنايت الله خان، ملکه ثريا و اعضاى ديگر خانوادۀ شان ذريعۀ موتر به چمن رسيده است. به آنها در بنگلۀ سياسى که توسط نظاميان گورکه حفاظت ميشود، جاداده شده است. آمدن آنها بدون اطلاع قبلى بوده است.

لارد ايروين که بعد ها بنام لارد هيلفيک در زمان جنگ دوم جهانى بحيث وزير خارجۀ انگلستان شهرت زياد حاصل کرد، و از مدت سه سال به اينطرف اين وظيفۀ حساس را بعهده داشت، بعد از خواندن اين خبر که معلوم ميشد بيصبرانه انتظارآنرا داشت، بى اختيار فرياد کشيد «بلاخره...از شر او خلاص شديم» و بعد به ياور خود ديکته کرد (اکنون از هيچ قسم رعايت باو دريغ نشود...نه بحيث يک پادشاه...بلکه بحيث يک پناهنده) ليکن به هيچ صورت اينجا مانده نميتواند، بايد هرچه زودتر خاک هند را ترک نمايد.

مدتى طول کشيد تا حکومت هند بعد از مشوره با لندن راجع به طرز اعلان اين خبر تصميم بگيرد و فقط صبح روز ٢٧ مى ١٩٢٩ مطابق با ٦ جوزاى ١٣٠٨ بود که مردم دنيا از طريق جرايد و آژانس هاى خبر رسانى از خارج شدن امان الله خان از افغانستان اطلاع حاصل کردند. به گفتۀ رشتيا شايد تصادفى نبوده باشد که نادرخان روز ٦ جوزا يعنى روز اعلان خروج امان الله خان را از افغانستان بدون کدام اساس تاريخى و توجيه منطقى بنام روز سالگرد استقلال افغانستان جشن ميگرفت.

يکى از مأمورين دفتر هند بريتانوى در لندن در هفتۀ سوم ماه اپريل ١٩٢٩ نوشت که بنظر ميرسد امان الله خان نسبت به تمام کانديدان ديگر چانس نسبتاً بهترى را داشته باشد. راپور هاى انگليسى علت اين کاميابى و پيشرفت قواى امانى را بيشتر نارضايتى و شرايط غير قابل تحمل تحت رژيم سقوى ميدانستند. مطابق اين راپور ها بعضى از افراد لشکر سقوى مخفيانه به امان الله خان پيام هاى حمايتى ميفرستادند و آنهائى هم که به حمايتش از حبيب الله کلکانى ادامه ميدادند، بخاطر احساس ترسى بود که از عواقب شکست او و سرنوشت خانه هايشان داشتند.

درين رابطه روايات و شايعات مختلفى وجود دارند. عدۀ عدم همکارى طرفداران امان لله خان و اختلافات بين عبدالعزيز خان وزير حربيه و عبدالاحد خان وزير داخله را در جنگ غزنى سبب بى اعتمادى غازى امان الله خان و ترک وطنش ميدانند. عدۀ ميگويند که سقوط هرات سبب شد تا غازى امان الله خان تصميم بگيرد حتى بدون برگشتن به قندهار مستقيماً راه سرحد را در پيش گيرد. عدۀ ميگويند که قواى حضرت نورالمشايخ قبل از آنکه قواى حبيب الله خان کلکانى شکست بخورد، به کمک رسيد و امان الله خان را شکست داد. راپور مستشار امور شرق انگليس ها، شيخ محبوب على، علت تصميم امان الله خان را نتيجۀ مجلس سرى غازى امان الله خان با دوتن از مشاورين نزديک ومشوره هاى اين دو مشاور، حسن جان (پسرکاکا و شوهر خواهر) و محمد يعقوب خان وزير دربار، ميداند. شيخ محبوب على مينويسد که اين دو نفر به امان الله خان مشوره دادند تا از غزنى عقب نشينى نموده و خاک افغانستان را ترک کند. آنها در استدلال خود گفتند که افغانها از زحمات ده سالۀ شاه قدردانى نکردند. (۱)

اما پوهاند عبدالحى حبيبى مشاهدات شخص خودش را در کتاب معروفش «جنبش مشروطيت در افغانستان» ذکر نموده مينويسد که : شاه امان الله غازى پس از اغتشاش سقوى در لشکر کشى بهار ١٣٠٨ از قندهار بطرف غزنى، براى اعادۀ مجدد سلطنت، قيادت ده هزار لشکر قومى قندهارى و هزاره را داشت. ولى در بين مقر و غزنى هنگامى که برخى از عناصر مشکوک با اسناد پوليتيکل ايجنت انگليس دستگير شده و ثابت گرديد که دست بعضى از روحانى نمايان داخلى هم دخيل است که ميخواهند از اختلاف قبيلوى (درانى و غلجى) کار بگيرد و براى شعله ور شدن آتش فساد ، در حدود بيست تن از طلايه سواران کشاف فراهى (درانى) را در منطقۀ سکونت غلجيان کشته و لاش هاى کشتگان را دو پله نموده و بر پايه هاى کج کردۀ تليفون انداخته و با خط بد آخندى بر کاغذکى نوشته بودند : «اين مهمانى اقوام غلجى براى درانيان و پادشاه است

امان الله خان مرحوم چون اين منظر فجيع را ديد، قندهاريان را بدور خود فراهم آورد و گفت : اکنون ثابت شد که دشمنان اجنبى ميخواهند در بين قبايل ما فساد و جنگ اندازند، تا ما به دست خود يکديگر را بکشيم و سبب اين عمل ناجايز من خواهم بود، که براى بازستانى تخت و تاج من کشت و خون روى خواهد داد. پس اى مردم عزيز من! به يقين بدانيد که من اين مناظر دلشکن جنگ داخلى و قبيلوى را تحمل کرده نميتوانم و نميخواهم شما براى بازگشت تخت و تاج من به چنين کار ها دست يازيد! پس بايد از بين شما بروم، تا من موجب چنين کشتار و خونريزى نباشم.

شما ملت عزيزم زنده و افغانستان باقى خواهد ماند، ولى روسياهى ابدى مسؤليت اين هنگامۀ ناشايست ، به نام من ثبت ميشود، در حالى که من از روز اول شاهى خود تعهد سپرده بودم، که براى حفظ استقلال و تماميت مملکت و سعادت و وحدت شما مردم افغانستان کار کنم.

ببينيد! علت بدبختى مردم ما در دوره هاى سابق تاريخ اين بود که شهزادگان براى بدست آوردن مقام شاهى با همديگر جنگ ها داشته اند، و درين بين شما مردم را با يکديگر به جنگ و دشمنيها و عداوت هاى قبيلوى بر انگيخنته اند. من ميخواستم دورۀ شاهى من چنين نباشدو به جاى اينکه مردم را به جنگ يکديگر سوق دهم، بايد منادى دوستى و وحدت و سعادت و اخوت تمام مردم افغانستان باشم.

چون اکنون ميبينم که شما به جنگ داخلى قبيلوى گرفتار مى آئيد، اينک من ميخواهم ميدان را به مردم خود افغانستان اعم از موافقان و مخالفان خود بگذارم. شما با يکديگر جور بيائيد. من مسؤليت جنگ خانگى شما را براى باز ستانى تخت شاهى به ذمت خود گرفته نمى توانم. يک اودر زادۀ من در پاره چنار رسيده و ديگر برادر روحانى من در همين جا نشسته و جنگ خانگى را در ميدهند. ولى من مرد اين کار نيستم و توصيۀ من به شما اينست که با همديگر کنار بيائيد اتفاق کنيد!

استقلال خود را نگهداريد! و وطن خود را به دشمنان خارجى مسپاريد! من فردى از شما هستم، اگر شما سعادتمنديد، عين سعادت و مسرت من است. ولى اگر اين چنين به خاک و خون بغلطيد، موجب بدبختى و ملال دايمى من خواهد بود:

جنگ تو صلح و صلح تو جنگ است من به قرباته، اين چه نيرنگ است؟

ميـــــــــــــــــروم، تا تو نشنوى نامم اگر از نــــــام من ، تو را ننگ است!

شاه نيکدل، حساس و خيرخواه اين دو بيت واقف لاهورى را با سوز دل، اشک ريزان با صداى گرفته خواند و گفت "فى امان الله!... (۲)

متن اعلاميۀ غازى امان الله خان

اعلاميۀ غازى امان الله خان که بعد از ترک وطن در بمبئى به مطبوعات داده شد، نيز گفتار استاد حبيبى را تأئيد ميکند. نکات عمدۀ اين اعلاميه که در ضميمۀ اول راپور جگړن ويکمن Wickman ، مأمور وظايف خاص انگليس ها آمده است قرار ذيل ميباشد:

« شنيده ام که مردم تصور ميکنند من در نتيجۀ شکست قواى قندهار و پيروزى قواى بچۀ سقاو کشور را ترک گفته ام . بنابران لازم ميدانم بصورت مختصر اعلام کنم که چنين شکستى بر قواى من تحميل نشده است . باوجود جنگ شديد در غزنى ما هيچ وقت شکست نخورده ايم . علت برگشت من به قندهار، آرزوى من براى جلوگيرى از خونريزى بين اقوام افغان درانى و غلجى بود. بمجردى که من درک کردم بعضى از اقوام مثل اندړ، بخش هاى از تره کى ها، هوتکى ها و توخى ها مخالفت شان را بامن آغاز ميکنند، من خودم عقب نشينى نموده و جنگ بيشتر را به اساس اصل صلح دوستى که من هميشه از مدت ها قبل گرامى داشته ام، متوقف ساختم . «من هيچ گاهى براى منفعت شخصى ام تمايلى به نابودى و بربادى ملت من نداشته و ندارم .

«اين يک حقيقت است که از آغاز اغتشاش شينوار تا به انتشار آن به تمام ولايات مشرقى و شمالى من به سربازانم امر کردم به هيچ جائى حمله نکنند، و در عوض آن بصورت دوامدار نمايندگانى را نزد اغتشاشيون فرستاده و تا حد توان کوشيدم مسايل را از طريق صلح حل و فصل کنم; و از طرق منطقى آنها را قناعت دهم که يک بار ديگر وفادارى خود را به من اعلام کنند. شورش آنها هيچ کدام اساس درستى نداشت. آنها مخالف افکار من بوده و آنرا مخالف آرمان هاى اخلاقى خود و عنعنات ملى ميدانستند. همۀ اين موارد در لويه جرگه مورد بحث قرار گرفت، وبه اتفاق آرا توسط آن حل و فصل و تصويب شد، که به اشتراک يک هزارو يکصدو هفت (١١٠٧) نفر از نمايندگان تمام کشوردائر شده بود. اما از آنجائيکه تمام مشوره ها و اعلاميه هاى عفو عمومى من کدام تأثيرى نبخشيد، و خيانت کسانی که در ابتدا عاملين توطئه بوده و پس از آن از فاش شدن اعمال شیطانی خودميترسيدند، ادامه يافت، من وظيفۀ خود دانستم تا براى جلوگيرى از خونريزى بيشتر تخت و تاج را به نفع برادر بزرگتر خود عنايت الله خان رها کنم . »

غازى امان الله خان در اعلاميه اش بعد از ذکر مختصر رويداد هاى قندهار، علت جلوس دوباره اش ، اعلام وفادارى اقوام ولايت مشرقى، حمايت و تشويق رهبران اقوام مناطق بين قندهار و کابل، تنظيم سربازان منظم و قومى و حرکت شان بطرف کابل، پيشرفت بسوى غزنى و تسليمى و شکست قواى حبيب الله کلکانى در مُقر و وردک، در بارۀ علت دست کشيدن از جنگ و ترک وطن ميگويد که «با اتکا به همکارى و وعده هاى اقوامى که بين قندهار و غزنى زندگى ميکنند، و دانستن اينکه تعداد قواى سقوى در غزنى از يک هزار نفر تجاوز نميکند، من بطرف غزنى پيش رفتم . اما بمجردى که ما به غزنى رسيديم ، يک طغيان تازه و غير متوقع اندړى، يک قسمتى از اقوام تره کى، هوتکى و توخى بوقوع پيوست. لذا من براى بازيابى اوضاع ، که رخ ديگرى اختيار کرده بود، به مُقر، محل فرماندهى خود، برگشتم . من کوشيدم غلط فهمى را از طرق مسالمت آميز رفع کنم، اما اين سؤ تفاهم تا به قلات انتشار يافته و اقوام منطقه را متأثر ساخته بود. بعد از آن من به قلات آمدم تا يکبار ديگر اين بدگمانى را از طريق ترغيب رفع کنم . من با دانستن رازى درک کردم که يک خونريزى جديد بين اقوام غلجى و درانى آغاز ميشود . من هيچوقتى فقط براى حاصل کردن دوبارۀ قدرت و اختيار، نميتوانستم به جنگ داخلى اجازه داده وسبب خونريزى شوم . من با توجه به اين اصل تخت و تاج را رها نموده و افغانستان را ترک گفتم . در تمام دوران اين کمپاين، لشکر من با قوائى روبرو نشده بود که توان مقاومت را داشته باشد و يا از آن شکست خورده باشيم . اگرچه اقوامى در مسير راه ما، مخصوصاً اندړ، سوگند و تعهد خود را شکستانده و تعداد بزرگ شان بر قواى ما حمله نمودند، اما آنها بيش از يک يا دوساعتى بمقابل ما مقاومت کرده نتوانستند، در نهايت شکست خورده و فرار نمودند. اين نشان ميدهد که قواى ما هيچگاهى از دشمن شکست نخورده و در يک عمليات واحد هم لشکر من عقب نشينى ننموده و يک گام به عقب نرفته است .

من يکبار ديگر تکرار ميکنم که اين اصول و مخالفت من با خونريزى بود که من را مجبور ساخت از تاج و تخت انکار و از کشورم خارج شوم من هيچ وقتى نخواسته ام که ملت افغان براى منافع شخصى من با هم جنگيده و تباه شود .

اين دليل آمدن غير مترقبۀ من به چمن بود. من بصورت قطعى آن شايعاتى را رد ميکنم که علت ترک کردن افغانستان شکست قواى من بود. اين مطلقاً بى اساس است... اگرچه من شخصاً مؤفق نشدم، اصول من در افغانستان ناکام بوده نميتواند; چون من مطمئن هستم که در دوران ده سال کار سخت و تلاش، من حد اقل مؤفق شدم ذهنيتى را ايجاد کنم که هيچ وقت اجازه نخواهد داد افغانستان درين حالت باقى بماند.

لذا من ميدان را به آنهائى ماندم که دعواى قهرمانى دين را دارند، و از آن براى منافع شخصى استفاده ميکنند و افغانستان را بدين حال و روز رسانده اند.

همه از حالت کابل و اينکه با دين و مذهب چه معاملۀ صورت ميگيرد، بخوبى آگاه اند. بزودى فهميده خواهد شد که در پشت پرده بدون از اغراض شخصى و نادانى چيز ديگرى نيست، در غير آن مسئلۀ دين با وضعيت و امور موجودۀ افغانستان هيچ نوع وجه مشترکى ندارد.»(۳)

قابل يادآوريست که اشارۀ غازى امان الله خان به آغاز مخالفت بعضى از اقوام مثل اندړ، بخش هاى از تره کى ها، هوتکى ها و توخى ها، اشاره به توطئۀ ديگريست که در آن دشمنان غازى امان الله خان ميخواستند علاوه بر اختلافات بين درانى ها و غلجى ها اختلافات ديرينۀ مردم هزاره و غلجى هاى غزنى را دامن زده، آنها را در بين هم بجنگانند. به رويت اسناد آرشيف انگلستان، دو روز بعد از پيوستون دو ستون از لشکريان به قواى غازى امان الله خان، رسيدن لشکر هاى هزاره آغاز شد. دوهزار نفر از بهسود تحت قيادت گل محمدخان پسر ارباب بخت يار بود. يک هزار نفر تحت قيادت احمد عليخان پسر محمدالله خان از بخش هاى محمدخواجه و چهار دشت هزاره هاى چهارباغ. هشت صد نفر از قسمت هاى سوخته و علودانى تحت قيادت ملک شاه پسند و ملک خان شيرين خان . حدود دوهزار نفر تحت قيادت نياز محمد خان، مهتر يوسف و بازمحمد خان خوش ابدال که از قريه هاى ناور، سراب، ترکان و ککرک بودند. پنجصد نفر بيات، قياق، درۀ سياه سنگ و احمده تحت قيادت محمد ناصر خان، محمد سردار خان و احمد على خان بيات آمدند. تمام هزاره ها با اسلحۀ خودشان آمده بودند. روز بعد دوهزار نفر هزارۀ جاغورى و مالستان تحت رهبرى حاجى محمد حسن خان و برات على و عبدالله خان پسران شير عليخان جاغورى رسيدند.

رسيدن اين لشکر بزرگ هزاره نفس تازۀ به قواى قندهارى رسانده و پيروزى غازى امان الله خان را سريعتر ساخته بود، که دشمن از هيله و توطئۀ ديگرى کار گرفت و آن استفاده از دشمنى ديرينۀ بود که بين هزاره ها و پشتون هاى غزنى وجود داشت . بمجرد رسيدن نيرو هاى هزاره، خوانينى که مخالف غازى امان الله خان بودند، مثل آخندزاده سربلند (ملاى خدوخيل)، و امين الله خان و عبدالحکيم خان تره کى، با گرفتن اوراقى که توسط محمد کريم حاکم حبيب الله کلکانى در غزنى آماده شده بود، بر اسپ هاى خود سوار و نزد اقوام اندړ، تره کى و سليمانخيل رفتند. آنها با پخش شديد ترين تبليغات به مردم ميگفتند که «اگر امان الله خان کافر نميبود، او هزاره ها، دشمنان سنتى شانرا نميخواست. موجوديت اين دشمنان تنها يک معنى را دارد و آنهم خورد کردن پشتون ها توسط اقوام غير پشتون است .»(۴)

ماخذ

1. اسناد استخبارات انگليس، ص ٦٠ راپور شيخ محبوب على به حوالۀ ميرزا على احمد خان ، ترجمۀ جگړن رابرت نيل گيرلنگ سکات (مارچ ١٩٣٠) . L/P&S/20/B289.

2. حبيبى، عبدالحى (١٣٧٢). جنبش مشروطيت در افغانستان. چاپ جديد، صفحات ٢٣٦ تا ٢٣٧.

3. ضميمۀ اول مکتوب شماره ١٣٠، مؤرخ ١٧ جولاى جگړن ويکمن .

4. اسناد استخبارات انگليس، صفحات ٥٧ و ٥٨ راپور شيخ محبوب على به حوالۀ ميرزا على احمد خان ، ترجمۀ جگړن رابرت نيل گيرلنگ سکات (مارچ ١٩٣٠) . L/P&S/20/B289.