زندگينامۀ مختصرغازى ميرزمان خان کنرى

Mir_Zaman_Khan faceاسم  غازى ميرزمان خان کنرى در افغانستان با جنگ سوم افغان انگليس يا جنگ استرداد استقلال کامل کشور عزيز ما ارتباط مهم و ناگسستنى دارد. اين شخصيت آزاده و وطندوست از جمله محدود کسانى بود که تا آخر به غازى امان الله خان و نهضت  تجدد طلبى  آن دوره وفادار ماند و در دفاع از کشور   نقش مهم و تاريخى  داشت.  ميرزمان خان کنرى در سال ١٨٦٩ ميلادى (١٢٤٨ هجرى شمسى) در قريه لمټک کنرها ديده بدنيا کشود. پدرش حاجى گلروز خان فرزند محمد عمر  خان و نواسه محمد اکرم خان بود. محمد اکرم خان يکى از متنفذين وسران قومى منطقه کوټ سپين غر (سفيد کوه شرقى) بود که به اثر اختلافات قومى و جنگ هاى قبيلوى زادگاهش  را در “تيرا” ترک گفته در منطقه “لمټک” کنرها مسکن گزيد.

 ميرزمان خان با دشمنى فطرى که با استعمار انگليس داشت  از آوان جوانى  با مبارزان آزادى طلب و افغانان رزمنده سرحد که عليه انگليس ها قيام و اعلان جهاد نموده بودند،  روابط نزديک برقرار نمود  و در پيکار معروف ضد انگليسى سال ١٩٠٨ ميلادى که در تاريخ بنام “سره غزا” ثبت شده است، بحيث يکى از سران مبارزين ضد انگليس شرکت نمود و نامش در افغانستان و صوبه سرحد وِرد زبان ها گشت. همين شهرت و دشمنى با انگليس ها باعث شد تا با شهزاده جوان “امان الله خان” (عين الدوله)  آشنا شود، آشنايى که  با گذشت زمان و آزمون هاى متعدد به دوستى عميقى تبديل شد و تا آخر عمرشان ادامه داشت (١).

 از طرف ديگر گذشتن از خط ديورند و شرکتش در حملات مسلحانه بر قواى انگليس سبب شد تا ميرزمانخان تحت  مراقبت و پيگرد حکومت  امير حبيب الله خان قرار گيرد و به بهانه و دسيسه  اى بازداشت و روانه زندان شود. غازى ميرزمان خان طى دوران  زندانش با  زندانيان سياسى و مشروطه خواه ديگر نيز  آشنا شد و بعد از سپرى نمودن يکسال به ضمانت  آزاد شدو به کنرها برگشت. ولى ديرى نگذشته بود که دوباره بازداشت و روانه زندان شيرپور گشت.ميرزمانخان کنرى اينبار تا کشته شدن امير حبيب الله خان در زمستان  سال ١٩١٩ براى مدت پنج سال در زندان بسر برد(٢).

ميرزمان خان کنرى  در سومين جنگ افغان­انگليس (معرکه استرداد استقلال افغانستان در١٩١٩ ميلادى) بحيث سرلشکرقواى قومى کنرها مسئوليت جبهه مؤفق چترال (جبهه اسمار، ارنوۍ، دوکلام  و لمبربټ) را بعهده داشت(٣)که بنام جبهه چهارم استقلال مسمى است. او همچنان در سرکوبى شورش (سال  ١٣٠٣/١٩٢٤)  منگل نقش اساسى  داشت و در خاموش ساختن بغاوت شينوار خدمات ارزنده و تاريخى اى انجام داد. (٤)،(٥)،(٦)،(٧).

غازى ميرزمانخان عضويت شوراى دولت  را داشت. اين شوراى قانون ساز  که بعد از استقلال براى مشوره به شاه جوان  و تسويد، تعديل و تصويب قوانين جديد بوجود آمده بود، بتاريخ ١١ اسد ١٣٠٠ در برج شمالى ارگ توسط اعليحضرت غازى امان الله خان افتتاح شد. اين شورا بعد از لويه جرگه سال ١٣٠٧/١٩٢٨ پغمان با ١٥٠ عضوش به شوراې ملى تعويض شد.

غازي ميرزمانخان در سه جرگه مهم و تاريخى ذيل هم شرکت داشت :

لويه جرگه اول  سال ١٣٠١/١٩٢١  جلال آباد که پس از استرداد استقلال افغانستان، نخستين جرگه بزرگ مرکب از اعضای شورای دولت و نماينده گان مردم کابل و اطراف آن، ننگرهار، لغمان و کنرها  بود.  منظور اصلی اين جرگه اصلاحات اجتماعی بود و نظامنامه اساسی را که نخستين قانون اساسی افغانستان به شمار می رود به تصويب رسانيد. اين نظامنامه حاوی الغای برد گی، استحکام وحدت ملی، اعطاى آزادی های شخصی، تساوی حقوق اتباع، وضع ماليات متناسب با عايدات  و مانند آن بود.
لويه جرگه سوم  سال  ١٣٠٧/١٩٢٨ م پغمان که  برای تعديل و تجديد نظر بر نظامنامه اساسی دومين لويه جرگه پغمان برگزار شد.  قابل يادآوريست که غازي ميرزمانخان در دوران لويه جرگه دوم   سال ١٣٠٣/١٩٢٤ پغمان که  ادامه لويه جرگه  جلال آباد بود،  نسبت مصروفيت شان در  سرکوبى باغيان منگل شرکت نداشتند. درين جرگه عصمت الله خان کنرى پسر شان شرکت داشت(٨).
جرگه بزرگ تاريخى هډه  جلال آباد که بنام جرگه  تاريخي  اتحاد مشرقي نيز ناميده شده است. اين گردهمآئى بزرگ تاريخى، در منطقه تاريخى هډه،  بعد از استرداد استقلال افغانستان در ماه حوت سال ١٢٩٨ (دسمبر١٩١٩) به اهتمام و همکارى بيدريغ  غازى ميرزمانخان و شرکت حدود  ٥٠٠٠  تن از بزرگان قومى و ريش سفيدان هردو طرف سرحد، علما، سادات ، مشايخ  و اهالى مناطق لغمان، ننگرهار و کنرها  براى تحکيم اتحاد و همبستگى بين قبايل هردو طرف سرحد، دفاع  از استقلال،  آزادى، تماميت ارضى  و آبادى  کشور دائر و در آن به انگليس ها اخطار داده شد تا از مداخله در امور داخلى افغانستان و تحريکات مخربانه در سرحدات کشور ابا ورزد، ورنه يکبار ديگر  با خشم و مقاومت اقوام و قبايل دلير افغان  روبرو خواهد شد.

غازى ميرزمانخان کنرى به پاس خدمات و جانفشانى هايش مؤفق به اخذ چهار مدال “لوى خان”، “وفا”، “صداقت” و “خدمت”  شد که مکافات متعدد نقدى و زمين را بهمراه داشت.   اين بزرگمرد آزديخواه و وطندوست، از آنجمله مبارزان و مجاهدينى بود  که تا آخر عمر به  غازى امان الله خان وفادار ماند و از پروگرامهاى تجدد و پيشرفتش پيشتيبانى نمود(٩). اين مرد مجاهد و قوماندان دلير در  زمستان سال١٣٠٧ (جنورى  ١٩٢٩  ميلادى)  حين تلاش هاى تاريخي اش براى تحکيم پادشاهى غازى امان الله خان  در ىک دسيسه دشمنان سوگند خورده افغانستان و عمال داخلى شان، در مسجد “شينکوړک” کنرها، حين اداى نماز خفتن مورد حمله ناجوانمردانه قرار گرفته و به عمر ٥٨ سالگى جام شهادت نوشيد(١٠).

غازى ميرزمان خان کنرى هشت پسر داشت که عبارتند از  شير محمد خان کنرى، غندمشرعصمت الله خان کنرى، غندمشر گل محمد خان زمانى، حبيب الله خان زمانى، محمد ارسلان زمانى، خير محمد خان زمانى، يارمحمد خان زمانى و محمد هاشم زمانى.

سعديا مــــــــــرد نيکو نام نميرد هرگز

مرده آنست که نامش به نيکويى نبرند

منابع

[1]. ځلمى، محمد ولى  (١٩٩٠) ص  ١٩٨.

٢. اخلاص، عبدالخالق. (٢٠٠٥م) ص ٩٥.

٣. هفته نامه کليد، سال اول، شماره ٢٣هفته اول سنبله ١٣٨١ خورشيدى. صفحه ١٤.

٤. جريده امان افغان، سال پنجم، شماره ٩و١٠، صفحات ٣و٤، “داوطلبان سرکوبى باغيها”، ١٤ سنبله ١٣٠٣ .

٥. جريده امان افغان، سال پنجم، شماره ١٣و١٤، صفحه ٩، “جنگ لوگر و هزيمت کلى اشرار”،  ٢٢ سنبله ١٣٠٣.

٦. جريده امان افغان، سال پنجم، شماره ٢٢،  صفحه ٤، “ورود دلاوران سمت مشرقى از محاربه سمت جنوبى” ٧ جدى ١٣٠٣

٧. جريده حقيقت، جلد اول، شماره ١٠، ١١ سنبله ١٣٠٣ شمسى.

٨.  رويداد لويه جرگه دارلسلطنه، (١٣٠٣) صفحۀ ٤٤٧.

٩.  Stewart, Rhea Talley (1973)، ص ٤٢٢.

١٠. مصاحبۀ الحاج محمد ارسلان زمانى، فرزند غازى ميرزمان خان (٢٠٠٦م).

 

Leave a Reply